» چگونه زخم ترس از رها شدن را التیام دهیم؟
ترس از رها شدن، زخم کودک درون
این چیزی است که من را از داشتن اعتماد به نفس باز می دارد، اینکه رها نمی شوم، به من خیانت نمی کنند، از دوست داشتن من دست بر نمی دارند.
ما قرار است این ترس را در ترس از تنهایی، ترس از رها شدن، ترس از نداشتن هیچ یک از عزیزانمان در کنار خود تشخیص دهیم.
همه اینها به کودک درون مربوط می شود ، آن بخش صمیمی و درونی هر یک، آن قسمت از کودکی ما، مطمئناً با یک ضربه روحی یا به دلیل ترس ، رها شدن، تنبیه یا باج گیری عاطفی و غیره، آن بخش آسیب پذیری که احساس می کند. صدمه دیده ، پر از ترس و درد و کسی که مدام به دنبال منابع عشق، حمایت، اعتماد است.
ما آن را در رهبران، معنوی، اجتماعی یا حرفه ای، در معلمان، همکاران، اعضای خانواده یا در شرکای خود، فرزندان یا والدین جستجو می کنیم. ما همه آنها را نزدیک و امن احساس می کنیم، اما امنیت یک احساس است، یک حالت درونی است، نه یک حالت بیرونی، من به آنها تکیه می کنم و شاید آنها به من تکیه می کنند، به همین دلیل است که همه آنها عصا هستند ، آنها امنیت ما نیستند. احساس خوبی داشته باشید
این امنیت ,اعتماد نیست، آنها عصا هستند، که به من کمک می کنند تا کار کنم، اما من نمی توانم تمام زندگی ام را با عصا ادامه دهم ، و اگر بخواهم روی عصا به دیگران تکیه کنم ، باید برای خودم راه رفتن را شروع کنم. ایمنی و اعتماد
آن ترس از تنهایی، رها شدن، آن ترسی که در دوران کودکی ایجاد شده و امروز هم آن همه ناامنی و بی اعتمادی را در شما ایجاد می کند، از کجا می آید.
این باعث میشود که ما از نظر عاطفی به عصا وابسته باشیم ، افرادی که از ما حمایت میکنند و در ما پیوندهای احساسی وابسته اعتماد ایجاد میکنند، ترس از تنهایی و رها شدن را که ما را به وحشت میاندازد پنهان میکنند.
یاد بگیرید که تنها باشید، و وابستگی به شرکای خود را متوقف کنید و با کودک درونی خود ارتباط برقرار کنید و آن آسیب هایی را که در دوران کودکی تجربه کرده، رها کنید، ترس از رها شدن و تنها ماندن، بدون عشق.
کودک درون
اعتماد واقعی از عشق تنهایی زاییده می شود، از عشق کودک درونت زاییده می شود، اعتماد ثمره شفای دوران کودکی توست، زمانی که کودک زخم درونت را شفا می دهی .
این سفر به سوی درمان خواهد بود که به شما این امکان را میدهد تا خود را از همه ترسها و آسیبها رها کنید و از ترس از آنها، اجتناب از آنها، پنهان کردن یا نادیده گرفتن آنها دست بردارید.
و از نشان دادن آنها با انواع ترس ها دست بردارید، اعتیادها و وابستگی های عاطفی را جایگزین کنید. که به جای اینکه به شما امنیت و اعتماد به نفس بدهند، شما را اسیر ترس و بی اعتمادی بیشتری می کنند.
رابطه شما با پدر و مادرتان چگونه بود؟ دوران کودکی شما چگونه بوده و با خودتان، در کودکی، رابطه با فرزند درونتان چگونه بوده است؟
وصله ها یا اعتیادها چه بوده است؟ برای جلوگیری از مواجهه با تنهایی ناشی از رها شدن و یادگیری در مورد رشد دردناک درونی فرزند درونتان به دنبال چه چیزی بوده اید؟
ما ناخودآگاه فکر می کنیم که اگر تنها باشیم احساس تنهایی می کنیم و به اشتباه عمل را با احساس ترکیب کرده ایم .

این یک لنگر عاطفی است، یک اثر عاطفی از کودکی، زمانی که ما احساس ترک عمیق عشق از طرف مادر یا بابا را داشتیم، اگر آنها ما را رها کنند و آن ردپای رها شدن با آن احساس ناخوشایند کمبود عشق، در ما ایجاد می کند. همان ترس از همراهی با تنهایی یا تنها ماندن، مانند احساس بد یا دلشکستگی.
این ترس از تنهایی یکی از دلایل اجتماعی بودن انسان ها و در عین حال دلیل درگیری ها، مشاجرات و دعواها در روابط و زوج ها، رویارویی با نفس های ماست که نتیجه کار نکردن در ارتباط است. درون خودمان با کودک درونمان
آگاه شدن از این که ما نتیجه همه چیزهایی هستیم که تجربه کرده ایم، نتیجه همه چیزهایی هستیم که برایمان اتفاق افتاده است، نتیجه همه موقعیت ها و درگیری هایی که در هر یک از ما وجود دارد، به عنوان پایه هایی که در دوران کودکی ما شکل گرفته اند، کار شده است.
خانواده، همانطور که همیشه در مشورت به آنها می گویم، بوته عاطفی است که در آن همه احساسات و در نتیجه تمام آسیب های عاطفی جعل، ذوب و مخلوط می شوند.
آگاه باشید که موقعیت های آسیب زا که تجربه کرده اید و اکنون، امروز، نگرش ها، باورها و حالات عاطفی شما هنوز هم شما را شرطی می کند.
وقتی خانوادهها به شیوهای ناکارآمد عمل میکنند، چیز ضروری مراقبت از خانواده، یعنی عشق به دوران کودکی را ارائه نمیکنند.

طبیعتاً کودکان به والدین خود وابستگی کودکانه دارند و درگیریهای والدین و درگیریهای خشونتآمیز یا پیچیده والدین که به فرزندانشان فرافکنی میشود، موقعیتهایی از شوکهای عاطفی واقعی را ایجاد میکند، دیدن والدین در دعوا یا مشاجره، یا جدا شدن از یکدیگر یا رفتار طغیانآمیز.
خشونت از سوی آنها
این امر ما را به عنوان بزرگسالان در روابط ارتباطی و عاطفی مان تحت تأثیر قرار می دهد و شاید بدون اینکه بدانیم چرا، ما به عنوان والدین خودمان را در حال تکرار همان چیزی باشیم که والدین خود را تکرار می کنیم.
والدین آینه فرزندان ما هستند
دلبستگی نوزاد یک نیاز بیولوژیکی است، زیرا آنها نمی توانند از خود مراقبت کنند. و عزت نفس پایه ای است که در آن اعتماد به نفس ایجاد می شود.
عزت نفس باعث می شود احساس خوبی نسبت به خودتان داشته باشید و به شما این اطمینان را می دهد که مجبور نیستید برای احساس خوب به کسی وابسته باشید.
اکنون عزت نفس در کودکان در والدین آنها، در مادر و پدر، بیرونی شده است. کودک برای احساس خوب به آن منبع خارجی عشق نیاز دارد.
در حال حاضر متوجه شده ایم که تعارض ترس، رها شدن، زمانی به وجود می آید که این عزت نفس از طرف والدین داده نشده باشد یا به روشی ناکارآمد، بدون حمایت، بدون ثبات، بدون امنیت، ارائه شده باشد. محافظت، بدون احترام، بدون قدردانی یا عشق.
عزت نفس کودک نحوه رفتار والدین با یکدیگر و آنچه به آنها می رسد، نحوه برخورد آنها با یکدیگر است.
از آنجا کودک شروع به ارزش گذاری و دوست داشتن خود می کند. چیزی که ما آن را عزت نفس می نامیم که تا زمانی که در نوجوانی و حتی در مرحله بزرگسالی مامان و بابا آزاد نشود مال شما نخواهد بود.

آن وقت این یک عزت نفس واقعی مستقل از پدر و مادر خواهد بود، اما تا آن زمان عزت نفس وابسته به پدر و مادر است.
خانواده ناکارآمد ، پویایی ناکارآمد ایجاد می کند و فرزندانی با کمبود شدید عزت نفس ایجاد می کند .
چه چیزی باعث می شود نوجوانان و بزرگسالان فاقد ارزش، امنیت و عزت نفس باشند، که باعث ایجاد روابط ناکارآمد عاطفی یا وابستگی عاطفی می شود. ترس از رها شدن، ترس از دوست نداشتن، ترس از طرد شدن.
آن کودکانی که عزت نفس ندارند، در بزرگسالی، به دنبال آنچه در درونشان نیست، به بیرون از خود میگردند، زیرا والدینشان آن را به آنها ندادهاند . و آنها می خواهند آن را از بیرون مطالبه کنند، به دنبال و تقاضای کسی هستند که آنها را دوست دارد، برای آنها ارزش قائل است، که از آنها محافظت می کند، یک بار دیگر روابط ناکارآمد و وابسته ایجاد می کند.
این زخمی که از والدین به فرزندان تکرار می شود را می توان زخم خودشیفتگی نامید ، این جنبه خودشیفتگی برای دفاع از کمبود محبت ایجاد می شود که از والدین دریافت نشده است، که باعث می شود به نفس خود پناه ببریم و از روی بی اعتمادی و محافظت در یک حالت عمل کنیم. بسیار خودشیفته در مقابل کودکان و افرادی که ما را دوست دارند. از این طریق نگرش ناکارآمد در روابط خود را آغاز می کنیم.
هر چه عزت نفس شما پایین تر باشد، همذات پنداری شما با نفس بیشتر باشد، خود محوری شما بیشتر شود، نیاز بیشتری به چیزی یا شخصی از بیرون دارید که چیزی را که وجود ندارد به شما بدهد یا در درون خود عشق، امنیت، قدردانی پیدا نمی کنید. اعتماد و غیره، زیرا درون خود را خالی می بینید.

ما حتی میتوانیم مسائل را منطقی درک کنیم، اما از نظر احساسی، حساس، درونمان خالی است و این باعث ایجاد ترس، عاطفه و احساس ترس از رها شدن میشود، زیرا اگر رها شویم احساس پوچی می کنیم .
کار روی همه اینها بر اساس پذیرش و درک کودک درونمان است و هزینه زیادی برای ما خواهد داشت، زیرا کودک درون ما بسیار منطقی است. ما از نظر فکری بزرگسالانی هستیم که دارای یک کودک درونی از نظر عاطفی زخمی هستیم .
راه توقف بازتولید و تکرار این همه ناکارآمدی،آگاهی و رهاسازی همه این موقعیت های آسیبهای زنده یا موروثی است که بازتولید میکنیم و از این طریق انتقال آنها را متوقف کنیم.
پاک کردن آسیب های خود، جدول زمانی عاطفی شما.
شفای کودک درونتان
رهایی خود از برنامه های به ارث رسیده از فراملیتی شما.
از طریق این رواندرمانیها میتوانید از تکرار و انتقال همه این اختلالات خانوادگی و رابطهای جلوگیری کنید.

به این ترتیب ما عزت نفس، اعتماد به نفس درونی خود را بازیابی می کنیم و دیگران را از عصا، حمایت و وابستگی خود به آنها رها می کنیم.
خودم را از همه آنها و از همه وابستگی ها و ترس ها رها می کنم و عزت نفس و اعتماد به نفسم را باز می گردم.
عشق به خود چیزی است که شما را وادار می کند بر خودشیفتگی عاطفی خود غلبه کنید، باعث می شود دیگر مطالبه، جستجو و نیاز نداشته باشید، زیرا عشق به خود باعث می شود خودکفا باشید و بر زخم خودشیفته ای که به ارث می برید و منتقل می کنید غلبه کنید.


وبلاگ تولید محتوا ، سرگرمی
مطلب مرتبط
چرا بعضی افراد همیشه بوی خوش میدهند؟ راز ماندگاری رایحه روی پوست
مطلب مرتبط
مراقبهی بریدن بندهای انرژی و دلبستگیهای منفی
ممنونم از اگاهی که از سمت شما عزیزان رسید واقعا نیاز داشتم برای جواب سوال هام ممنونم
مرسی از شما جناب امین اسعدی گرامی که مطلب نظرتون رو جلب کرد